خودی ات

اطلاع رسانی فعالیت های ادبی من

 
 
نویسنده : samira karami - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٩
 
با ادمها به اوتوبوس شديم
تا ادم شوم
دست از ميله
روی پاشنه ای که به بوسه ای برساندم
تا بی خيال /بايد از از بگذريم تا به بگذريم /رسيده نرسيده
چشمم ميگذرد به يک رديف مهره چوبيت که می لرزد
روی سينه هات که مي لرزد
دست و دل همه
جز من که جرات .....
و سانسور
بکنم نکنم بکنم نکنم ....
ولی میکنم
ايوب گناه کاری هستم
که در عید پاک پاکتی کلمه بر داشته
دراااااز کشيده لای کتاب مقدس
تا به هر چيز نا مقدس فکر کنم
بروم اعتراف کنم من ادم خوبی بوده ام ؟
ولخت شوم
روی پالت دستانت
لخته ی زردی که با ناخنت بخوری؟

من اگر
اگر بودم جور ديگری بودم
بودم
عاشق دختری که توی اب خوشگلتر
که می افتد هيچ اتفاقی که خيس
توی ماندن ايرونی
مجاز ايرونی
اجازه می دهيد جاز تا دو ستتان داشته باشم
وجاز تا برقصيم بی که دل هم را بزنيم
بی که
جا بزنيم
که جاده که جا که بزند می ماند
دو تا پای لنگ و اوضاع سنگ ها را که خودتان بهتر ...
تا کی
با جمله ای که جا نمی شود توی اين کلمه ها انقدر ور رفته ام
تا به دوستت دارمی که رسيده
نرسيده
می گذرم اقايان بی قانونی شما قانونی شده ديگر تکراری
عکس های بر عکسم را از اب می گيرم
دست از سر اين ورقه که بر دارم در دست ها ت
و سهم خودم را از تماشا به حقیقت .....
 
 
اتاق شعر جلسه بيستم
نویسنده : samira karami - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱٧
 

يكشنبه شانزدهم شهريور ــ فرهنگسراي بانو ( سرو )

ما به حاشيه افتادگانيم و توي حاشيه مي مانيم به خودم قول دادم ديگر وسط ننويسم و درحاشيه مي مانيم تا در حاشيه بميريم خودمان را كنار خودمان كاشته ايم و بي خودي هي !!! خسته ام خيلي كاش به ياد يكي مي افتاديم نمي افتيم جز در حاشيه با اين همه حاشيه نويسي با اين همه جرم چرا ما را به زندگي مجازات نمي كنيد آقاي قاضي يا خيلي خليد يا قلب رئوفي داريد بس كه خليد وسط خالي خالي من در حاشيه گير گرفته ام افتادم ريز ريز همه چيز از دهنم ليز مي گيرد روي سينه ي تو روي تخت روي ملحفه توي ا ت ا ق ما حاشيه راهم رعايت نمي كنيم

سميرا كرمي

توضيح:اين شعر به صورت دستخط روي كاغذ نوشته شده.نحوه ي نوشتن شعر از نظر ظاهري يك مستطيل و دايره اي يا منحني اي در درونش را نشان مي دهد.وسط كاغذ سفيد مانده.

نظرها و پيشنهاد هاي حاضران در اتاق شعر:
حاشيه نويسي را با در حاشيه نوشتن انجام داده.زبان تخريب نشده و ساخته ي جديدي از آن كه آكنده از معنا باشد به چشم نمي خورد.موسيقي كلمات،كلمات را به هم وصل نمي كند.گير كردن را در نوشتن انجام داده.كادر ما حاشيه را هم رعايت نمي كنيم،در حاشيه متن قرار گرفته.اگر از داخل به بيرون ( از دايره به مستطيل ) نوشته شود فرم بهتري خواهد داشت يعني از چرا ما را به زندگي شعر را شروع كند و آخرش به نوشته داخل كادر برسد.اين نوع نگارش چيزي جز يك بازي ساده نيست.عدم هنجار شكني زباني باعث شده اين نوشته شعر نشود.در اين شعر جنبه هاي منفي آنيموس كه دور شدن از موقيت طبيعت نسبي و رويكرد به قهرمان مرد يا مرد ناميدن درون راوي است ديده مي شود.كه توسط دور شدن از فضاي مرد ـ قهرمان ( مركز ) شكل گرفته.قاضي اين شعر قاضي درون يا مرد برتر درون راوي است.كه بايد خود راوي را به زندگي يا واقيت بيروني برساند.به شكل دايره اي كه در مربعي گير افتاده.دايره كهن الگوي تماميت روح الهي است.مربع تماميت روح زميني.رابطه بين خودآگاه و ناخودآگاه جز در حاشيه ي خسته ام در جاي ديگري به چشم نمي خورد.
متن و حاشيه را به حاشيه كاغذ و وسط صفحه ي آن تقليل مي دهد.نمي تواند اجرايي از امر حاشيه اي را در شعر و وجوه ديداري اي كه درپي آن است،به نمايش بگذارد.از ايده ي ” حاشيه اي بودن “ و ” مركزگريزي “ حرف مي زند،اما به سمت برهم زدن مركز و حاشيه حركتي نمي كند.شايد اگر حاشيه را با رفتارهي زباني و گرافيكي خود حاشا مي كرد،موفق تر بود.اين شعر يا نوشته برخلاف آنجه مي گويد حاشيه را رعايت مي كند.رفتار آن هم با وجود رويكردي به سمت تجربه گرايي،نشان دهنده ي در حاشيه ي شعر ماندن است. تجربه گرايي آن هنوز تجربه كردن امر تجربه شده است.اما در گرافيك نوشتن اين امكان به وجود آمده كه بيش از يك جهت براي خواندن را پي گيري كنيم.در واقع به ما امكان داده كه چند بار با سطربندي ها و ترتيب هاي
مختلفي بنويسيمش.بيشتر در جاهايي كه سطرها جهت عوض مي كنند.با توجه به تجربه هاي قبلي اي كه در شعرهاي ديداري داريم،و با پنهان كردن ايده ي حاشيه نويسي در اين شعر،مي توان شعري ويرايش شده و موفق ارائه كرد ( به طور نسبي )شعر دستخط است و حروفچيني شده نيست،بعضي جاها از تغيير دستخط براي ساختن معناهاي ضمني استفاده كرده.زبان از درون بايد اين طور نوشتن را ايجاب كند.

دربخش بعدي جلسه شعرخواني انجام شد و براي هرشعر به طور مختصر صحبت هايي صورت گرفت.اخبار و اتفاق هاي شعر نيز به اطلاع حاضران رسيد.