خودی ات

اطلاع رسانی فعالیت های ادبی من

 
سالهای رفته
نویسنده : samira karami - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢
 


رفته های سالهای سال



در سالهای رفته


درب سالها به روی من باز است



 این سالهامی روم و می ایم


 
 روی خطهای روزنامه ی از مردم ام بیرون زده



 کسی به دستهایم نمی رسد



مثل سایه ای که تا سینه ام بالا می اید

هر شب

می افتد
  
 

سایه ای روی پاهای ام



خواب  ام را پرانده اند


در رویای دیگران بیداری از خواب خودم پریده ام


کجای کجا  هستم
.


سایه ای روی پایم افتاده

موی این روزها را روزنامه شانه

                                           نمی  زند

خستگی در صندوق ها می ریزد

صندوق ها به صندلی ها می ریزند.

صندلی ام را به باغچه می برم

باغچه ای در  میدان جمهوری.....

کدام تقاطع جمهوری ؟

کدام  پنجره؟

کدام تخت خوابخستگی ام؟