/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maziyar neyestani

سلام خبری از شما نشد /و اميد وارم خوب باشيد

mehdi tav

وقتی خودی نيست کجا دنبال خود و خودی ميگردی؟خودی ات همون مغاکيه لابد که هی بايد بهش زل بزنی تا کی در گيرش بيفتی يا...اما همين امضای پايان هم خوبه که شروع حجم چگالی از خودها رو به سمتت شليک کنه اما خالی بین این اجسام فضایی رو فراموش نکن...خالی رو پر نکن....پس متبرک باد

مرتضا پورحاجی

۱۶ ماهه که اين وبلاگت رو بروز نکردی / پس چرا شعر تازه نمي نويسی

شهرام عدیلی پور

سلام حالا که اين وبلاگ اين قدر زيبا شده می خوای بذاری بری ؟ اين تموم شدن و به آخر رسيدن هم انگار کم کم داره مد می شه مثل خيلی چيزای ديگه ؛ چله نشینی چل روز طول می کشه اما دیگه ۱۶ ماهشو ندیده بودیم ! اما اينو بدون اگه می خوای خود ات رو پيدا کنی فقط يک راه داره : « عشق » بايد عاشق باشی ؛ با عشق همه ی مشکلات حل می شه ؛ البته چندان ساده هم نيست اما چاره ای هم نيست تنها راه اش همينه . عشق تو رو زير و زبر می کنه ؛ ويران ات می کنه تا دست آخر میون خاک و خاکستر عکس خود ات رو ببينی که شايد هم اول نشناسی ؛ عاشق باش و سکوت کن همين ؛ البته نه با بستن وبلاگ يا آپديت نکردن ؛ گاهی سکوت توی فرياد زدن به دست می ياد . گفتم این چی ست بگو زير و زبر خواهم شد / گفت می باش چنين زير و زبر هيچ مگو / گفتم ای عشق من از چيز دگر می ترسم / گفت آن چيز دگر ني ست دگر هيچ مگو .

hamoon

چه وعدهء صريحی!...نشان به ان نشان که کسی نوشته هايت را در ۱۶ ماه ديگر برای من به جهنم نخواهد فرستاد!

محمد

سلام ! ** دیری ست بامداد او *** تا شعری نسروده ..عالی بود یه سر هم به بزنین ممنون می شم ...

reza

توی اين همه مجازی دلخوشيم بودی هميشه بهت سر می زدم تکراری هاتو تکرار می کردم خوشحالم که می خوای بر گردی و باز بنويسی ....تو اين مدت که قرار بود بری ارشيوتو مرورت کردم ... رفتن معنی کم اوردن می داد چون بودت با خودت بود ...می فهمی چی می خوام بگم ....هرگز دوست نداشتم ترحم را / به هر شکلی که بود/از جانب تو چه دلپذیر است.....

Ali

سلام..... گاهی يک کاغذ سفيد از برترين شعرها برتر است.....

marmar

سلام...ببخشيد که يه کم دير سر زدم آخه کامپيوترم قاط زده بود نمی تونستم ان بشم...ممنون که هميشه به من سر ميزنی دوست خوبم ٬ طاعاتتون قبول حق!...... منتظرم متن جدید هستم! شاد و موفق باشي