کلمه ها را کندی

 کتابخانه ها را فرو ریختم و دیگر

                                 دستگیره ها  نچرخید

                      ملافه ها را روی آسمان کشیدند که

                                 " تمام شد

                                   آسمان تمام شد

                      روی زمین را بگرد"

چیزی نمی بینم

چیزی نمی بینم

چرا به میهمانی انگشتهای بی حرکتم نمی ایی

تا با نتها از پشت میله های سه تارم آزاد شوم

          تا در بخار قهوه ی کشورهای در حال توسعه

                                سیگاری بگیرانند

دارم از کجا می آیم ؟هر صبح  ! که  خسته ام

در سیاهی بین دیوارها و عکسها چه می گذرد

بین دستهای من و من چه که می گذرد

 جهان بوی آبهای مانده اقیانوسی می دهد

از ابرهای خزر ماهی می بارد

از چشمهای من دکمه های کنده کیبرد 

از چیدن حروف پلاستیکی چیزی نمی یابم

زمین تمام شد دریاها را بگردید 

                          دستهای یکدیگر را بگردید

                                                دهانهای یکدیگر

                                                                  و کسی دیگر را   

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
حبیب

سلام متن ها خیلی قشنگی نوشتی. از بخش یا شانس یا اقبال گوگل پیدات کردم خیلی اتفاقی. موفق باشی

لیلا مهرپویا

سلام شعرت شروع خوبی دارد در اواسط شعرت به حرف کشیده می شود و سپس پایان محکمی دارد. با بازنویسی دوباره و حذف بعضی از سطرها این شعر به ساختاری محکم تر می رسد. مثلا از سطری که می گویید چیزی نمی بینم تاسه سطر بعدش یعنی سطر تا نتها را ..... این چهار سطر یک وقفه در خوانش معنایی شعر ایجاد می کنند. فضای این سه سطر خارج از فضای سطرهای خوبی چون سطرهای قبل از خود یا فضای سطر بعدش که میگوید: تا در بخار قهوه ی کشورهای در حال توسعه سیگاری بگیرانند هستند. همچین به نظرم از سطر فکر کرده ای تا سطر بین دست های من چه می گذرد . در این سطرها هم یک فضای خصوصی و درونی موج می زند که با فضای سطرهای قبل و بعدش جور در نمی اید و همین باعث افت خیز انرژی در شعر می شود و

لیلا مهرپویا

و انتهای بسیار زیبایی دارد این شعر جهان بوی آبهای مانده اقیانوسی می دهد از ابرهای خزر ماهی می بارد از چشمهای من دکمه های کنده کیبرد از چیدن حروف پلاستیکی چیزی نمی یابم زمین تمام شد دریاها را بگردید دستهای یکدیگر را بگردید دهانهای یکدیگر یکدیگر را در این سطرها تخیل و عمق وجود دارد در یک شعر نیاز نیست همه چیز گفته شود. این شعر با یک ویرایش بسیار منسجم تر خواهد شد با احترام با شعر و با دوستی فراوان

لیلا مهرپویا

انتهای بسیار زیبایی دارد این شعر جهان بوی آبهای مانده اقیانوسی می دهد از ابرهای خزر ماهی می بارد از چشمهای من دکمه های کنده کیبرد از چیدن حروف پلاستیکی چیزی نمی یابم زمین تمام شد دریاها را بگردید دستهای یکدیگر را بگردید دهانهای یکدیگر یکدیگر را در این سطرها تخیل و عمق وجود دارد در یک شعر نیاز نیست همه چیز گفته شود. این شعر با یک ویرایش بسیار منسجم تر خواهد شد با احترام با شعر و با دوستی فراوان

لیلا مهرپویا

سلام شعرت شروع خوبی دارد در اواسط شعرت به حرف کشیده می شود و سپس پایان محکمی دارد. با بازنویسی دوباره و حذف بعضی از سطرها این شعر به ساختاری محکم تر می رسد. مثلا از سطری که می گویید چیزی نمی بینم تاسه سطر بعدش یعنی سطر تا نتها را ..... این چهار سطر یک وقفه در خوانش معنایی شعر ایجاد می کنند. فضای این سه سطر خارج از فضای سطرهای خوبی چون سطرهای قبل از خود یا فضای سطر بعدش که میگوید: تا در بخار قهوه ی کشورهای در حال توسعه سیگاری بگیرانند هستند. همچین به نظرم از سطر فکر کرده ای تا سطر بین دست های من چه می گذرد . در این سطرها هم یک فضای خصوصی و درونی موج می زند که با فضای سطرهای قبل و بعدش جور در نمی اید و همین باعث افت خیز انرژی در شعر می شود و

بد نبود شانسی ژیدا شد

زاویه

مرسی بابت شعر خوبت وحالا دعوتی به یک خوانش ...اگه دوست داشتی بیا و اگه هم نه بازم ...

مهرزاد روشن

هی سر پری به باغ تماشا نمی زنی ؟ به روز که نه به دی روزم