موبایلم

 

چه سگ داشت

موبایلم

پاچه جیبم را می گرفت

و زنگ های گاه گاه تو

با حرفهایی که باید می گفتم

وای حرفهایی که نباید می گفتم

و زنگهایی که بهم ریخت

         چه می گفتم؟

               چه نمی گفتم؟

                                باید جلویش استخوانی می انداختم

 

 

 

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
من و دوستم خدا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] چه خبرهاست خدايا که ندارم خبري * کو مرا خضر رهي تا که نمايم سفري ** با که گويم که چه ها مي کشم از دست دلم * با تو گويم که زاحوال دلم باخبري [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نرده ها

سلام. چقدر خوبه که این روزها زودتر از قبل به روز می کنی... و چقدر خوبه که شعر می نویسی شعر می نویسی..

مهرداد

باسلام بله همه چیز چه خوب است اگر... مرسی قشنگ بود

داريوش معمار

سمیرا عزيز سلام با وب اسطبل ويژه مجموعه شعر جديدم شامل نقدهايي كه بر آن نوشته شده به روزم. لطفاً سر بزنيد، بخوانيد و نظر بدهيد. دوست گرامي در صورت امكان اين وب را جهت كمك به من براي معرفي كتاب در وب خود معرفي كنيد و لينك آن را در فهرست پيوند هايتان قرار دهيد از لطف شما بسيار ممنونم.

شب خاموش

سلام به روزم و منتظر قدمهای سبزتان